آخرین روز 8 ماهگی
عشق مامان سلام
امروز آخرین روز 8 ماهگی پسر عزیزمه
الان دیگه قشنگ چهار دست و پا راه میری
توی روروئک راه میری
با اسباب بازیات بازی میکنی
برات مکعب هاتو میچینم و با یه ضربه میندازیشون و میخندی
حلقه هوشتم میریزی و با حلقه ها بازی میکنی . که البته بیشتر تو دهنت میذاریشون با هم توپ بازی هم میکنیم و کم کم داری یاذ میگیری که توپو سمت من پرتاب کنی
دد هم میگی
جلو آینه که میبرمت میخندی و دماغتو میچسبونی به آینه و با خودت میخندی
همشم دلت میخواد بغلت کنیم
میری بغل بابا رضا و موهای دست و سینشو میکشی و اون جیغ میزنه و تو میخندی
گوش بابا رضا رو هم هی میکشی و میخندی
وقتی میریم خونه بابا بزرگ میری بغل بابا بزرگ و ریش بابا جونو میگیری و میکشی
خلاصه خیلی شیطون و جیگر شدی عشق مامان
*********
راستی من فقط یک ماه دیگه مرخصی دارم
از فردا روز شمار پیش هم بودنمون شروع میشه
خیلیییییییییییییییییییی غصه دارم
حتی بهش فکر میکنم اشکام سرازیر میشه
اصلا دلم نمیخواد تنهات بذارم و برم
دارم دنبال پرستار برات میگردم
خدا کنه یه پرستار مهربون و خوب برات پیدا کنیم
دعا کن منو منتقل بیرجند بکنن و دوری ما کمتر بشه
خیلیییییییییییییییییییی این روزا استرس دارم و ناراحتم
خدا خودش کارامونو رو به راه کنه انشاا...



آخرین روز 8 ماهگی 

